اعدام ؛ مرگ يک بيگناه
خير ؛...... نمي خواهم بگويم بايد از اعدام هاي سياسي جلوگيري شود ؛نمي خواهم بگويم چرا فلان شخص اعدام شد و ديگري تبرئه شد !!! مي خواهم بگويم اعدام تنها مرگ يم بيگناه است ؟!
فکر نمي کنم کسي که بيننده اعدام هاي ملاء عام بوده است ان را با شيريني وصف ناپذيري در دفتر خاطرات خود ثبت کند؛ اما چه بسا روزنامه نگاران ما ، بالاخص نويسندگان صفحه حوادث آنچنان لحظات اعدام را شيرين مي نويسند که مخاطبانش آن را زيبا تر از برنامه هاي طنز مي دانند و اگر در روزنامه ها صفحه طنزي هم باشد مخاطب صفحه حوادث بيشتر از ان نوشته هاي طنز خواهد بود .
چه بسا هنگامي که خبر نگاري تشويق حاظرين در ميدان اعدام را به رشته ي تحرير در مي آورد نشان مي دهد که مردمان ما از مرگ فردي خرسند هستند !!!
از شما پوزش مي طلبم زيرا هنگام نوشتن اين مطلب ، تصاوير ان روزي که در مسير مدرسه ام و در سرويس مدرسه نا خواسته در صحنه اعدام قرار گرفتم و تمامي لحظات تلخ که در ذهنم حک شده است تداعي مي شود و بي شک بر متن تاثير مي گذارد شايد باعث شده کمي خواندن متن طاقت فرسا باشد اما ...
اما شايد کساني که کفان دست خود را در لحظه بالا رفتن طناب دار بر يکديگر مي کوبند يا ان روزنامه نگاري که قلمش همانگونه بر روي کاغذ مي رقصد که براي ثبت خاطرات ازدواج خود آن را مي رقصاند ؛ لحظه اي چشمانش را نمي بندد و بينديشد و از خود بپرسد چرا ؟.....
چرا ،با اطلاع رساني گسترده ، اعدام هاي متعدد در ساليان متوالي و ... هنوز عده اي قاتل و شوند عده اي ديگر زنا کار مي شوند و سرانجام اعدام مي شوند ؟؟؟
ايا پاسخ ان شرايط محيط و فشار هاي رواني و فقر نيست !!!؟؟؟
متن اعلاميه جهاني حقوق بشر
مت- نظر به اينكه بزرگداشت شرف و حيثيت كه ملازم همه افراد خاندان بشري است, و بزرگداشت حقوق برابر و انتقال ناپذير آنان, پايه آزادي و عدالت و صلح جهان است؛
- نظر به اينكه نشناختن حقوق بشر و پست انگاشتن آن, به كارهاي وحشيانه اي كشيده است كه مايه اهانت وجدان بشري است؛
- نظر به اينكه بالاترين آرزوي افراد بشر آن است كه جهاني پديد آيد كه نوع بشر در آن جهان از آزادي فكر و بيان برخوردار و از بيم و پريشاني رها باشند؛
- نظر به اينكه پشتيباني از حقوق بشر بوسيله يك نظام حقوقي امري اساسي است تا انسان به فرجام وادار نشود به عنوان آخرين درمان در مقابل خودسري و ستم دست به شورش زند؛
- نظر به اينكه توده هاي مردم ملل متحد از نو باز ايمان خود را راجع به حقوق اصلي بشر راجع به شرف و ارزش زن و مرد در منشور ابراز داشته اند, و كه بر آن شده اند تا پيشرفت اجتماعي را تسهيل كنند و بهترين وضع زندگاني را در مهد كامل ترين آزادي بوجود آورند؛
- نظر به اينكه دولت هاي عضو متعهد شده اند كه با همكاري با سازمان ملل متحد, احترام واقعي و جهاني حقوق بشر و آزادي هاي اساسي را تأمين كنند؛
- نظر به اينكه براي تحقق يافتن كامل تعهد ياد شده, همه بايد از حقوق و آزادي هاي مزبور تفاهم مشترك داشته باشند؛
- نظر به اينكه تشويق براي گسترش روابط دوستانه بين ملل, امري است اساسي؛
بنابراين, مجمع عمومي, اين اعلاميه حقوق بشر را به منزله نمودار كمال مطلوب عام كه شايسته چنان است كه همه توده هاي مردم و همه ملت ها براي تحقيق بخشيدن آن بكوشند, ندا در مي دهد تا همه افراد و همه گروه هاي اجتماعي در حالي كه پيوسته آن را نصب العين خود قرار مي دهند از راه آموزش و پرورش بكوشند, ندا در مي دهد تا حرمت حقوق و آزادي هاي ياد شده را گسترش بخشند و با تدبيرهاي پيشرو, قبول و اجراي جهاني و واقعي آن را همان اندازه در ميان توده هاي خود دولت هاي عضو, كه در بين گروه هاي سرزمين هايي كه زير فرمان آنهاست تأمين كنند:
ماده 1 – همه افراد بشر آزاد و با حيثيت و حقوق يكسان زاييده مي شوند و داراي موهبت خرد و وجدان مي باشند و بايد با يكديگر با روحيه برادري رفتار كنند.
ماده 2 – هر كس مي تواند از كليه آزادي ها كه در اعلاميه حاضر به آن تصريح شده است, بي هيچ گونه برتري, منجمله برتري از نظر نژاد و رنگ و جنس و زبان و دين يا هر عقيده ديگر, و از نظر زاد و بوم يا موقعيت اجتماعي, و از نظر توانگري يا نسب يا هر وضع ديگر بهره مند گردد. نيز هيچ امتيازي بر اساس نظام سياسي يا قانوني يا بين المللي مربوط به كشور يا سرزميني كه شخص از تبعه آن محسوب است وجود نخواهد داشت, خواه سرزمين مزبور مستقل باشد يا زير سرپرستي, خواه فاقد خودمختاري باشد يا سرزميني كه حاكميت آن به شرطي از شروط محدود شده باشد.
ماده 3 – هر كس حق دارد از زندگي و آزادي و امنيت شخص خويش برخوردار باشد.
ماده 4 – هيچ كس را نمي توان به بندگي يا بردگي گرفت. بندگي و سوداگري بنده در هر شكل كه باشد ممنوع است.
اولين وبلاگ توسط "تيم برنرزلي " ( مخترع وب ) ايجاد شد ، گسترش اين پديده در سال 1999 با آغاز به کار Pitas ، نخستين سرويس ارايه دهنده وبلاگ به صورت مجاني، شتاب فوقالعادهاي به خود گرفت. در آگوست همان سال هم شرکت پايرا ، سرويس بلاگر را براي استفاده عموم به وجود آورد. تا اواسط 2000 ، بيش از يک هزار وبلاگ ايجاد و اين رقم تا 2002 به بيش از نيم ميليون رسيد.
تاريخچه وبلاگ نويسي در ايران به 16 شهريور 1380 باز مي گردد . روزي که سلمان جريري اولين وبلاگ فارسي را بر سوي صفحه اينترنت قرار داد . درخشان در مهر ماه 1380 در مقالهاي که در روزنامه حيات نو ، به چاپ رسيد ، به معرفي سيستم رايگان وبلاگ نويسي بلاگر پرداخت .از مقاله درخشان به عنوان نقطه عطفي در تاريخ وبلاگ نويسي ايران ياد مي کنند. شايد روزي بلاگر _ آن هم به زبان انگليسي _ براي داشتن يک صفحه از معدود راه هاي ممکن بود ولي امروزه ديگر گرفتن وبلاگ براي يک فارسي زبان و ايراني ، با وجود سايتهاي پرشين بلاگ ، بلاگفا ، ميهنبلاگ و... از اين حرف ها هم ساده تر شده است.
برگرفته از ایسنا
ضمن پوزش از برخی مطالب که در این پست بیان شد. این مطلب به زودی اصلاح خواهد شد
آنچه که از تاريخ نويسان بدست ما رسيده است بيانگر زندگي افراد به صورت انفرادي در گذشته هاي بسيار دور مي باشد .
اما بشر در سير تکاملي خود قرار گرفت و براي مقابله با حمله حيوانات وحشي و حوادث طبيعي مانند سيل و طوفان ( خشونت طبيعت که بر انسان تحميل مي شد ) به مطلوب بودن زندگي به صورت جمعي پي برد و احساس کرد که با جمعي شدن مي توانند بر خشونت غلبه کنند !!!
اما چه بسا اين خيال انسان ها ، خيالي خام و اميدي بي اساس بود . با گذشت زمان انسان ها خود عاملي خشونت بار بر همنوعان خود شدند . انسان ها که براي گسترش اراضي ، گله و گسترش قلمرو خود در تلاش بودند اغلب اوقات خشونت ر ا براي رسيدن به قلمرو و ... را به عنوان راه حل مشکل مي دانستند .
بايد گفت بي دليل نيست که، انسان را موجودي متفکر مي دانيم ؛ زيرا انسان ها از وضع خشونت بار و نا امن زمان احساس نارضايتي کردند و بدنبال اصلاح وضع موجود رفتند . اصلاحات ان زمان سبب شد دو واژه جديد بر هزاران هزار واژه پيشين در ادبيات افزوده شد: يکي قانون و دومي تمدن که به يقين دومي ملزوم اولي مي باشد .
قانون هنگامي که بر الواح گلي نوشته شده بود به ظاهر زيبا و موثر به نظر مي رسيد و احتمال مي رود هنگامي که آن الواح در ميدان بزرگ شهر نصب شد ؛ همه مردم شهر غرق در سرور و شادماني شدند و شب را با آسودگي خيال سپري کردند زيرا ترسي بر خود راه نمي دادند که کسي به حریمشان تجوز کند و به آنها حمله کند !!!
ديري نپاييد که قانون هم في النفسه توانايي چيرگي بر خشونت ، تجاوز و ... را از دست داد . زيرا گروهي از ميان مردم بر آمدند که لذت ، منفعت و يا به علت شرايط موجود مثلا نبود کار و قحطي و .. تجاوز و تعارض را از احترام به قانون برتر مي دانستند !!!
حاکمان نيز براي کنترل وضع موجود روز به روز بر شدت مجازات مي افزودند ولي بازهم اعمال خشونتي براي از بين بردن خشونتي ديگر بي تاثير بود (شايد به همين دليل است که بشر امروز خشونت را دوست ندارد) اما تمامي تلاش حاکمان گذشته بر ان بود که مجرم مجازات شود نه کسي ديگر ؟!!
زمان گذشت ؛ شهر نشيني رشد کرد و به دنبال ان بر جمعيت افزوده مي شد. پديده اي که زيبا نبود؛ زيرا بازهم شرايطي همچون کمي کار و اختلافات فکري – عقيدتي موجب شد گروهي بيرون آمده از بطن جامعه دست به بمب گذاري ، چاقو کشي ، قتل ، سرقت و... زنند و به جامعه چهره اي خشن دهند . اما اين بار قضيه مبارزه با خشونت بگونه اي ديگر بيان شد .
ديگر با رشد جمعيت متخلفان نيروهاي امنيتي – اطلاعاتي کمتر مي تواستند که مجرم اصلي را شناسايي کنند و از سويي مردم خواستار مبارزه با نا امني و خشونت وارد بر انها بودند به همين دليل نيروهاي امنيتي حتي به افرادي که سوءظن هم داشتند آنها را شکنجه مي کردند تا از ميان تعدادي نا معلوم که بي دليل شکنجه مي شدند فرد خاطي مشخص شود !!!
در پايان بايد گفت:
در سير تکاملي زندگي بشر آنچه که جالب به نظر مي رسد ان است که بشر همواره تنفر خود را از خشونت نشان داده است ولي تنها راه مبارزه با ان را اعمال خشونت مي داند !!!
و شايد بي دليل هم نباشد که امروزه عده اي اين تناقض را سرلوحه اداي خود مبني بر ترويج فرهنگ سازي مي کنند !!!
فرهنگ تملق گويي
روز گذشته براي اجراي هر چه بهتر برنامه هاي فرهنگي در يکي از روستاهاي اطراف قم و مشورت با جناب بخشدار ، خدمت ايشان (آقاي بخشدار ) رسيدم.
هم اکنون فرصت را غنيمت شمارم که کمي نيز شما را با اقاي بخشدار که فردي در رداي جناح راست مي باشد ؛ آشنا کنم.
جناب بخشدار فردي با تفکر راست است و مانند ديگر دولت مردان روزگارمان از تملق گويي و جلب توجه مردم به هر صورت ممکن احساس رضايت مي کند .
من هم مانند ديگر ارباب رجوع ها در سالن انتظار نشسته بودم تا مجالي براي بيان طرح مشورت به من اختصاص داده شود ؛ و اما فرصتي بدست اورده بود تا نظاره گر نمايشي با بازيگراني از جنس مردم(البته لازم به ذکر است اين مردمي از ان مردمي ها نيست ) بودم.
نمايشي با دو صحنه متفاوت:
پرده اول نمايش کمي طولاني و البته خسته کننده بود که ما را چندين دقيقه در صف صف انتظار نگه داشته بود و بازيگرش اصلا به روي مبارکش نمي اورد که بندگان خدايي بي صبرانه خواستار ديدن جناب بخشدار هستند .اما به ناگاه سکوت سالن انتظار با باز شدن درب شکسته شد. شکسته شدن سکوت باعث شد توجه همگان به مردي که چهار چوب درب اتاق بخشدار محترم ايستاده بود جلب شود . مردي که هنگام خروج خود را تا بالاترين عرش تملق گويي رساند و انچنان جملات عدالت اجتماعي و مفاسد اقتصادي . مهرورزي را در هم مي آميخت که گويي انها تنها را حل مشکلاتش بودند از سويي وي انچنان مضحک و نفرت انگيز تلمق مي کرد که بي گمان اگر بزرگي شکمش اجازه مي داد و مانع تعظيم او نمي شد دست به تعظيم مي زد اما گشاده رويي جناب بخشدار باعث تشويق تملق گو و طولاني شدن ان شود و اين طولاني شدن تملق گويي باعث شد که يکي از شعارهاي محبوبش (احمدي نژاد)که رسيدگي به کار مردم است زير سوال رود !!؟؟
پرده دوم نمايش مربوط به پير مردي که لنگ لنگان وارد وارد اتاق بخشدار شد تا به مشکلاتش رسيدگي شود .دوباره سکوت به سالن برگشت !! اما هنوز از ان تملق گويي 10 دقيقه نگذشته بود و پير مرد هنوز 5 دقيقه در اتاق نبود که ناگهان درب اتاق انچنان با شتاب باز شد که صداي لولاي روغن نزده درب ، عرش و فرش را از باز شدن با شتاب درب آگاه کرد.
بيان انچه در اين پرده شنيده شد نيز خالي از لطف نيست .پير مرد که به علت لنگ زدن خود را به سختي به درب خروجي مي رساند و از فاصله اش تا درب خروجي استفاده کرد و بخشدار را به بي کفايتي و نا کار امد بودنش براي مردم متهم کرد . پير مرد که از بيان ان جملات قصار انهم با صداي بلند کوتاه نمي امد بالاخره به درب خروجي رسيد و من هم نتوانستم به علت وارد شدن به اتاق بخشدار از شنيدن ادامه جملات به فيض اجمل برسم .
قطعا فرهنگ تملق گويي که در اين دولت رواج دارد ما را به اين توفيق خواهد رساند .
((ان شاء الله ))