دفاع غير مقدس ؛
در محفلی بودم دوست نویسنده ای مخالف بود که بگویم دفاع مقدس و می گفت نویسنده باید مقدس بودنش را به اثبات برساند کاری که ابراهیم حاتمی کیا(.... - ۱۳۴۰ ) می تواند انجام دهد اما هر کسی توانایی انجام چنین کاری را ندارد ...
زیرا همه می دانند که :
دفاع و تجاوز، دو واژه اي که زاده جنگ مي باشند .
دفاع و تجاوزدر واقع هر دو معنايي واحد دارند اما اين خطوط ذهن و تعلقات ما ( وطن پرستي- اعتقاد – خانواده ) آنها را از يکديگر متمايز مي سازد ؛ يکي سفيد و ديگري را سياه رنگ نشان مي دهد .
در واقع دفاع همان چیزی است که در آن سوی مرزها آن را تجاوز می خوانند.
از بين رفتن هر انساني ناراحت کننده مي باشد اما طرفي در جنگ اغدام به کشتن انسانها مي کند و ذهن خود را با واژه هاي همچون دفاع از اعتقاد و جلوگيري از ورود متجاوز آرامش مي دهد.
بایو قبول کرد کاری دشوار است دفاع در جنگی را بر نسلی که حتی یک بار صدای تیر را هم نشنیده اند شرح داد و سختی و تقدیس ان را انتقال داد ....
……
<از خبرنگاران خودمان> يكي از محبوب ترين برنامههاي بي.بي.سي به شمار ميرود. ميتوان آن را شخصيترين برنامه اين شبكه خواند. بي.بي.سي <از خبرنگاران خودمان> را اينگونه توصيف ميكند: تاملات شخصي خبرنگاران بي.بي.سي در سراسر دنيا. عمر <از خبرنگاران خودمان> به نيم قرن ميرسد، اما گزارشهاي معدودي در طول اين سال به يادماندني شده اند. سالها هم كه بگذرد، شنوندگان آن را فراموش نمي كنند. <نامهاي به دانيل> يكي از آنهاست. دانيل پاتريك كين، چهارم فوريه 1996 به دنيا آمد؛ فرزند فرگل كين خبرنگار اعزامي بي.بي.سي به هنگ كنگ. او حالا يكي از محبوب ترين مجريان برنامه <از خبرنگاران خودمان> است، قسمت اعظم اين محبوبيت به دانيل مربوط است و به <نامه اي به دانيل.> واكنشهاي مردم از سراسر جهان به اين نامه در طول تاريخ بي.بي.سي بي سابقه بود. كين، ده سال پس از پخش اين گزارش، و در پنجاهمين سالگرد تولد <از خبرنگاران خودمان> به آن نامه مي پردازد، نامه اي به دانيل.
داستان يك نامه
حالا ديگر از مستعمره خبري نيست. آن كودك به پسري تبديل شده و حالا خواهر كوچك شيريني هم دارد. و موهاي من جوگندمي شده است. ديگر در مناطق جنگي جهان پرسه نميزنم. اين چيزها تغيير كرده است.
اول نپذيرفتم. تهيه كننده زنگ زد و خواست درباره پدربودن و خبرنگار خارجي بودن بنويسم. گفتم: نه! به خاطر تولد كودكم، در مرخصي بودم. شب زنده داريهاي من و مادرش براي مراقب از او، توان را از ما گرفته بود.و البته نمي دانستم از چه بنويسم.
<از خبرنگاران خودمان> يكي از محبوب ترين برنامههاي من بود. بهترين جا براي داستان گويي در بي.بي.سي. و من نميفهميدم كه تولد فرزند يك خبرنگار به چه كار شنوندگان ميآيد. - FOOC نامي كه ما خبرنگاران به برنامه داده بوديم - فرصتي بود براي صحبت از تجربههاي ما از زندگي ديگر مردمان در ديگر كشورها. و نه بازتاب زندگي خصوصي خودمان.
تهيه كننده دوباره زنگ زد و گفت بهتر از من ميداند كه به چه نياز دارد. گفت: دست كم تلاشت را بكن. پدر شدن تجربه اي عمومي است. اين را از نگاه يك خبرنگار خارجي بنويس. گفتم دربارهاش فكر ميكنم. اما دروغ گفتم. فكري نكردم. به جاي آن، يك روز صبح زود، هنگامي كه دانيل در بغلم بود، نوشتن را آغاز كردم. مستقيم خطاب به پسركم.
در نامه، تنها از پدر شدن ننوشتم؛ من از گذشته ام نوشتم، از شكستها و نرسيدن به روياها، از دردي كه ديگر كودكان از جنگ ميكشند، از پدرم و از اينكه چگونه الكل او را از من گرفت.
نامه را بازنويسي نكردم. تمام كه شد، فرستادمش و دوباره مرخصي.
و بعد سيل نامهها بود كه ميرسيد. از مادري كانادايي كه تنها پسرش در جريان يك مانور نظامي كشته شده بود. از مردي كه نامه را زير چراغ نفتي در چادري در آنتارتيكا نوشته بود. مردي كه تمامي خانواده اش را از دست داده بود. نامههاي زيادي از مردمي كه با الكل مبارزه كرده يا عزيزي را به خاطرش از دست داده بودند.
نويسندگان نامهها، داستان زندگي شان را با من قسمت مي كردند. نامههايي كه هر كدام مي توانست در <از خبرنگاران خودمان> پخش شود.
در اين ده سال كه از پخش آن برنامه ميگذرد، اتفاقات زيادي افتاده است. من ديگر از مناطق جنگي گزارش تهيه نميكنم
.......
طبق اظهار نظر سایت انتخاب روزنامه شرق در پی چاپ کاریکاتوری در ۱۶ شهریور ۸۵ توقیف شد .
کاریکاتوری که موجب توقیف شدن روزنامه (( شرق )) شد !!!

در تاکسي نشسته ام ؛ راننده تاکسي کلافه و خسته به نظر مي رسد ؛ پيچ راديو را باز مي کند و موج را بر روي موج راديو پيام قرار مي دهد تا بلکه موسيقي راديو پيام التيامي بر اين کلافگي باشد و رهايي بخش از خستگي باشد .
سر و صدا و شلوغي خيابان مضاعف بر هم همه ي داخل ماشين مي شود . هر کسي خود را به کاري مشغول کرده است ؛ مردي ميانسال در حال صحبت کردن با تلفن همراه خود و در ديگر سو مادري در حال شنيدن صحبت هاي کودکانه کودک خود مي باشد کودکي که تنها دل مشغوليش اتفاقات کلاس نقاشيش مي باشد !!
راننده نيز از شنيدن موسيقي احساس رضايت مي کند و رانندگي مي کند .
من هم از سر بي حوصلگي تمامي تمرکزم را بر روي خواندن مسير و خطوط تاکسي و اتوبوس جمع کرده ام ماشين هايي که يکي شمال شرق مي رود ديگري جنوب يکي ترمينال مي رود و ديگري فرودگاه ؛
موسيقي تمام مي شود و گوينده راديو ما را به شنيدن اخباري از ايرانو جهان دعوت مي کند ؛ تيتر اخبار يکي پس از ديگري به سرعت به گوش مي رسند و در ذهن مي چرخند و به يکباره محو مي شوند ؛ صداي راديو کمي زياد تر مي شود ؛ خبري سکوت را در ماشين حکم فرما مي کند : ( بر خورد يک دستگاه تريلي حامل سنگ به يک اتوبوس ، تصادفي مرگبار پديد آورد که موجب کشته شدن 29 نفر و تعدادي زخمي شده است )
فضاي داخل ماشين سنگين به نظر مي رسيد پس از گذشت چند ثانيه اظهار نظر مردي ميانسال سکوت داخل ماشين را درهم شکست و عرصه را بر ادعاي کارشناس راهنمايي رانندگي تنگ کرد ؛
مردي که تنها مقصر را وزارت راه و ترابري مي دانست و عامل آن را جاده هاي کم عرض و ...
مادر کودک نيز تقصير را بر گردن نيروي انتظامي و راهنمايي رانندگي انداخت .
و راننده نيز گويي تنها دغدغه اش ترس از وضعيت بيمه راننده کاميون بود و پس از به بيان خاطره اي از تصادف خود با يک عابر پرداخت .
به قول دوست عزيزم جه فرقی می کند چه کسي مقصر است زيرا ما تنها چيزي را که به خاطر اينگونه قضاوت ها از دست مي دهيم رسيدن به راه چاره اي به منظور جلوگيري از نابود شدن هزاران نيوري جوان ، با تجربه , پدران , مادران و فرزندان و.. مي باشد . نابودي که صدماتي را درپي دارد و نمي توان آن را با ارسال پيام تسليت جبران نمود پيامي که اينبار حتي براي آرامش بازماندگان مسئولين از ارسال آن امتناع نمودند .
سه روز گذشته ؛ سقوط هواپيما و 29 کشته
ديروز : تصادف يک اتوبوس و 29 کشته
سقوط هواپيماي C-130
سقوط هواپيماي سپاه
و......
اما تا کي بايد انسان ها از بين بروند و ما به دنبال مقصر بگرديم ؟؟
نگاهی دیگر : چه فرقی می کند !!
دوستان می دانم این کار خارج از ادب وبلاگ نویسی است اما جون برام مهم است این خبر رو می نویسم : رامين جهانبگلو آزاد شد
هنگامي که خبر انتشار متن کامل نامه محمود احمدي نژاد، رياست جمهوري به خانم آنگلا مرکل ، صدر اعظم آلمان بر روي وب سايت هاي خبري قرار گرفت تصور بر آن بود اين بار نامه اي متفاوت از نامه اش به جرج دبليو بوش ، رياست جمهوري آمريکا در برابر ديدگان قرار گيرد اما نه تنها متفاوت نبود بلکه با همان مضامين اما با بار علمي و تاريخي کمتر ؛
در ابتدا :
طبق اظهارات وب سايت رياست جمهوري ايران علت انتشار نامه ، در پي انتشار بخشي از ان توسط خبر گزاري رويترز بود کاري شايد در ابتدا تصور شود عملي بيهوده و بدون مناسبت از جانب خبرگزاري رويترز به نظر رسد اما هنگامي که نامه را مي خوانيد پي به نشانه هاي يک خبرگزاري حرفه اي خواهيد برد !!!
براي روشن شدن مطلب ابتدا اشاره اي کوتاه اما مهم به سخنان رئيس جمهوريمان در افتتاح کارخانه آب سنگين اراک خواهم داشت . در فرازي از سخنان اشاره مي شود: (( ما براي هيچكس تهديد نيستيم. بحث سلاح هستهيي در ايران وجود ندارد و موضوع داشتن سلاح هستهيي مطرح نيست؛ چراكه ما براي هيچ كشوري تهديد محسوب نميشويم، حتي براي رژيم صهيونيستي كه دشمن كشورهاي منطقه است؛ چراكه معتقديم براي تعيين سرنوشت اين رژيم رفراندوم بهترين راهحل است)) اما پس از خواندن نامه در خواهيد يافت اين خبرگزاري با انتشار نامه و عکس العمل ايران تناقضي را آشکار مي کند ؛ زيرا در نامه وي به مرکل آمده است : (( مـدتي است در اين انديشه ام چرا امروز به بعضي ملتهـا که مي توانند و تاريخ آنــان نشان مي دهد که در گـذشته توانسته اند نقشهاي مهم و برجسته اي در پيشرفت مــادي و معنوي بشر در عرصه هاي مختلف علمي ، هنري ، ادبي ، فلسفي و سياسي داشته و تمدن ساز باشند ، اجازه داده نمي شود به عنوان يک ملت بزرگ به دستاوردهاي تاريخي خود آنطور که شايسته است افتخـــار کنند و نقش سازنده خود را در صحنه جهاني به خوبي ايفا نمايند . بلکه تلاش مي کننــــد همواره ابري سياه از تحقير و شرمندگـي و عذر را بالاي سر آنان نگه دارنـــد )) و در قسمتي از بند بعد: (( متاسفم اين نکته را يادآوري نمايم که امروز مدعيان دائمي عليه ملت بزرگ آلمان بعضي کشورهاي زورگو و صهيونيستها هستند که رژيم اشغالگر قدس را بازور سرنيزه در خاورميانه تاسيس کرده اند )) ايشان در بندي ديگر آورده اند : ((علاوه بر مردم آلمان ، مردم خــاورميانه و بلکه همه بشريت از طرح موضوع هلوکـاست متضرر شده اند . بدين ترتيب که با طرح ضرورت استقرار بازماندگان هلوکاست در سرزمين فلسطين يک تهديد دائمي در خاورميانه به وجود آوردند تا فرصتهاي پيشرفت و تعالي را از مردم منطقه بگيرند )) و اما در آخر نامه آمده است : ((بدون ترديد همکاري دو ملت صلح طلب ، قدرتمند و با فرهنگ آلمان و ايران به نفع اروپا است . ما بايد به ناهنجاريهاي موجود در تعاملات بين المللي ، تعاملاتي که تعاملات پيروزمندان و شکست خوردگان در جنگ دوم جهاني است خاتمه دهيم . در اين مسير ملتها و تعداد زيادي از دولتها نيز همراه ما خواهند بود . ما بايد سايه سنگين جنگ جهاني دوم را محو کنيم و به جامعه بين المللي براي گسترش امنيت ، آزادي و احساس آرامش کمک کنيم ))
در يک جمع بندي مي توان به اين نکته رسيد که اسرائيل به سايه سنگين و عامل نا امني و زور و... تشبيه شده است که در آخر نامه خواستار نابودي سايه نامبرده شده است .
در نهايت اين نامه نيز مانند نامه گذشته پيرامون هولوکاست بود و اما قابل تامل بود زيرا نبايد فراموش کرد که مردم آلمان به هولوکاست به عنوان يک اتفاق تاريخي نگاه مي کنند و شايد اتفاقات را صرفا مصلحت ، کج انديشي يا نگاه بد حاکمان ان زمان قبول دارند و خود را متهم نمي کنند همانطور که به افتخارات فلسفي و علمي و... خود انگونه نگاه نمي کنند و پاي روي پاي خود نمي اندازند که کتابچه افتخارات گذشته خود را تورق کنند بلکه در تلاش اند تا نسل آينده نيز به علم امروزشان افتخار کند !!!
در آخر
به اميد انکه در ارسال نامه هاي ديگر تاملي بيشتر شود تا فقط در دفتر انديکاتور رياست جمهوري ايران شماره خروج نخورد و شماره ورود خالي باشد .
منبع: خبر گزاری ایسنا
اما بعدا
این پست هم فقط برای شکستن سکوت بود !!!!!