مقدمه
" ميم مثل مادر " آخرين ساخته ملاقلي پور ، فيلمي است که ، مخاطب خود را در ميدان منطق و احساس قرار مي دهد و قضاوت را بر عهده بيننده مي گذارد که کدامين را انتخاب کند ؟! منطق يا احساس !؟
دو خصوصيت بارز فيلم ، استفاده از نماد ها و تحت تاثير قرار دادن مخاطبش مي باشد.

آقاي افلاطون " ميم مثل مادر " را ببينيد
بازي منطق و احساس :
با کمي تامل به سختي مي توان بين رفتار دو نقش داستان _ حسين ياري و گلشيفته فراهاني _ به قضاوت نشست ؛ زيرا حسين ياري با ديد منطق و سياست استدلال هاي خود را جهت افزايش منافع و رسيدن به کمال – از ديد افلاطون – تنظيم مي کند و شايد بتوان آن را به انتخاب استدلال هاي " جمهور " افلاطوني نسبت داد ؛ استدلال هايي که کمتر در آن احساسات نقش دارد و صرفا رسيدن به کمال هاي سياسي و اقتصادي به چشم مي خورد که واضح ترين موضوع در استدلال جمهور- از بين بردن کودکان معلول – مي باشد . زيرا وي معتقد است در صورتي که فردي بازده نداشته باشد بايد از بين برود و در ابتدا نيز پدر تصور مفيد بودن و بازده داشتن پسر خود را نداشت !!!
اما انچه که ذهن ما را به استفاده قطغي نويسنده از ديدگاه افلاطوني نزديک مي کند برگرداندن مکرر مجسمه بتهون توسط سهيل است که به نوعي تداعي ديدگاه خاص افلاطون نسبت به هنرمندن است
پس آنچه که تا کنون روشن شده است ؛ غلط نبودن روش حسين ياري در طول داستان مي باشد . زيرا وي استدلال خود را بر پايه منطق گذاشته بود ؛ پايه اي که يکي از شاخص هاي مهم تصميم ها مي باشد .
اما در ديگر سوي ميدان بازيگر توانايي همچون گلشيفته فراهاني در نقش مادر يک رابطه عميق عاطفي همراه با عشقي پاک نسبت به فرزند خودش را به مخاطبانش عرضه مي کند . که در اين رابطه هم نمي توان او را متهم به رفتارهاي اشتباه کرد .زيرا رفتار او از جنس عاشقانه است که مي تواند بين دو نفر چه هم سن و هم جنس و يا غير از آن صورت گيرد. و از خصوصيات بارز آن از خود بي خود شدن عاشق( مادر) در برابر طرف معشوق( فرزند) و احساس يکي بودن دو طرف مي توان عنوان کرد که در اين فيلم ملاقلي پور ، عشق پاک را در رابطه بين فرزند و مادر به تصوير مي کشد.
در باب عشقي پاک
متاسفانه امروزه در سينما مفهوم عشق بگونه اي لوس شده است و به مفهومي ديگر تغيير يافته است .
تعبير فلسفي اي که از عشق مي شود ، عشق را يکي شدنِ عاشق و معشوق مي شناسد . اما آنچه که در اين فيلم به زيبايي مطرح شده بود همين عشق پاک بين مادر و فرزند است ؛ که عشقي پاک و حقيقي بود . و مي توان براي اين مداعي به دو صحنه :
1- سعيد در آغوش مادرش سپيده با يک ويالون تمرين مي کند و مادر ارشه مي کشد و سعير پرده ها را مي گيرد .
2- پيشنهاد نصف کردن آمپول توسط سعيد و سپيده.
ديد غير ديني
در اين فيلم ملا قلي پور با آوردن شخصيت مسيحي در فيلم بگونه اي رابطه عاشقانه ( رابطه پدر و فرزند ) را بي ارتباط به دين و اعتقادات افراد بيان مي کند که اين امر به نظرم باعث افزايش ارزش فيلم شده است . و از طرفي تاکيدي بر حضور اقليت هاي مذهبي در جنگ مي کند .
سلطه و ..
بيان سلطه مردانه با نمايش تابلو فرش بزرگ از حسين ياري همسر فراهاني به روشني قابل فهم مي باشد اما تغيير مسير آن در انتهاي فيلم و تصوير چهره پرسشگر و مبهوت گلشيفته فراهاني در فيلم جالب است و قضاوت و تعبير داستان را به عهده خود بيننده مي گذارد.
تاثير گذاري
کمتر کسي مي تواند با حضور در سينما و ديدن فيلم, تاثير گذاري آن را انکار کند؛ اما نکته اي که گاها به نظر شخصي من به اشتباه بيان مي شود ؛ استفاده از کليشه _ پخش تصاوير از کدوکان معلول – جهت تحت تاثير قرار دادن مخاطب مي باشد که به نظرم عبارت قابل قبولي نخواهد بود زيرا کمتر کسي در هنگام نمايش تصاوير نامبرده تحت تاثير قرار مي گيرد و بيشتر مخاطبان هنگام مشاهده رفتار عاشقانه مادر و فرزند که يک رابطه عميق بود تحت تاثير قرار مي گرفتند !!
براي مثال :
هنگامي که حال مادر فيلم بد مي شود و فرزند هم حالش بد مي شود گلشيفته فراهاني پيشنهاد نصف کردن آمپول را مي دهد که نشان مي دهد رابطه عاشقانه که همان احساس يکي بودن است در دو طرف داستان وجود دارد اين در حاليست که هر دو مي دانستند که تاثير گذاري دارو در صورتي است که آمپول به صورت کامل تزريق شود !!!
هنوز گفتني در اين باره وجود دارد ....
آتکينسون درباره عشقي که آن را جنسي مي داند ؛ مي گويد :
شايع ترين راهي که زنان براي گريز از مصائب ناشي از نقش زنانه و انکار انسانيت شان در پيش رو دارند ، عشق روان پريشانه است .
عشق، خيال پردازي خوش بشاشانه اي است که در آن سرکوب گر ، خود را به جاي ناجي بدل مي کند .
....( فصل نامه مدرسه – سال دوم-شماره 13 - صفحه 16 )

شايد خبر ازدواج دو دختر با مردي به طور همزمان ، آن هم بر سر يک سفره عقد آن قدر بغرنج بود که از هنگامي که نوشته آقاي رهام وزيري را خواندم ؛ تصميم به نوشتن مطلبي گرفتم .
منابع و دیگر نظرات :
در دوران ابتدايي معمولا معلمان براي گذراندن زنگ انشاء دانش آموزان شان را با پرسش علم بهتر است يا ثروت سرگرم مي کردند !
اما متاسفانه این پرسش فقط به سپري شدن زمان و فراموشي آن ختم نمي شد و کودک همواره اين پرسش را در ذهنش پرورش مي دهد و آن ( علم را ) را تا حدي عجيب ، خوب و مهم جلوه مي دهند .
به راستي ، معلمان و متوليان امروز ِ علم ، همان کودکان ديروزي که علم در ذهنشان بهترين جلوه دادند پاسخي براي پرسش ذهنم خواهند داشت که – علم بهتر است يا زندگي ؟
به راستي چند روزي است که براي نوشتن اين پست به تکاپو افتاده ام(!) . اما چه بسا خود را تنها با پرسش علم بهتر است يا زندگي سرگرم کرده ام؟ !! پرسشي که عجيب برايم بي پاسخ مانده است؛ زيرا درک بهتر بودن زندگي و علم برايم کمي مشکل شده است .
به راستي ، آيا علم اينقدر مهم است که همواره در باب قياس قرار گيرد ؟
به راستي ما زندگي مي کنم تا علم بياموزيم يا علم مي آموزيم تا زندگي مان را بهتر کنيم ؟!
به راستي .....
به راستي ....
با اطمينان مي گويم کلمات گنجايش دريافت ، و فضاي مجازي ، توان قدرت انتقالِ درد هاي رواني و دروني ام را نخواهد داشت .
مي خواهم بدانيد ؛ ۱۰ آبان ماه روز تولد من بود اما به دليل تحت شعاع قرار گرفتن علم بر زندگي ام ، نتوانستم حتي يک پست تبريک براي خودم بنويسم !!!
مطلب زير ، متن سخنراني اي است که امروز در مدرسه براي بيان اهميت شوراي دانش آموزي ايراد شده است .
مشارکت هاي مردمي ، امروزه در جوامع سياسي با نظام مردم سالاري و دموکراسي ، امري بسيار مهم شمرده مي شوند . زيرا تاريخ سياسي بشر به روشني به ما نشان داده است ، اکثر ساختارهاي سياسي پس از مدتي دچار فساد شده که نتيجه آن نارضايتي عمومي ، جنبش هاي مردمي و در آخر ظهور انقلاب بوده است و دوباره با تغيير ساختار قدرت ، ساختار جديد درگير باندها و عوامل فساد قدرت شده که بار ديگر انقلاب و چرخه قدرت ؛
اما علم سياست دريافت پس از تغيير ساختار قدرت ؛ جامعه و مردم ، بايد توانايي نظارت ، مشارکت و انتقاد بر امور را داشته باشند که بدين منظور تجربه بشري نشان داد که براي استفاده از تفکرات و ايده ها ، نيازمند تشکيل ، نهاد هايي به صورت سازمان يافته و داراي ساختاري مشخص خواهيم بود .نهاد هايي که آنها را نهاد هاي مدني مي خوانند.
در کشور ما نيز مانند ساير کشورها وجود اين نهاد ها احساس شده است و ما هم اکنون دور هم جمع شده ايم تا درباره اهميت آن سخن بگوييم .
يکي از آن نهاد هاي با اهميت شوراهاي دانش آموزي است که امسال 14 ميليون و 700 هزار عضو دارد ؛ عددي که بيانگر تعداد ناظر و منتقد بر آموزش و پرورش نيز خواهد بود .
آنچه که امروز مي توان پيرامون شوراهاي دانش آموزي بيان نمود اهميت آن براي خودمان است ؛ زيرا کمتر از […] ساعت ديگر تا معرفي متوليان جديد اين نهاد ارزشمند فرصت باقي مانده است .شورايي که هر چند پديد نو در ايران و دنيا مي باشد ؛ اما بگونه اي اين تشکل در اندک زمان قابليت هاي خود را نشان داده است که تا به امروز 15 کشور مطرح دنيا ، آن را جزئي جدا نشدني از بدنه حکومت خود مي دانند . آنچه شوراهاي دانش آموزي را تا بدين حد براي دنيا مهم جلوه داده است !! خارج کردن ميليون ها دانش آموز از وضعيت صرفا آموزشي به وضعيت يک شهروند اجتماعي که توانايي دارد ؛ خوب و بد هاي جامعه ، سياست ، فرهنگ ، هنر . علم را از يکديگر تميز دهد و نتيجه آن جلوگيري ازعوام زدگي و احساس گرايي در تصميمات کلان آينده دانش آموزان خواهد بود .
رفتار هاي معنا دار !!!
تصميم دولت جهت تعطيلي مدارس و ادارات ، رفتاري است که ابعاد گوناگوني را دارا مي باشد .
در مطلب زير تصميم به بررسي اين رفتار در ۲ بعد گرفته شده است .
۱)بعد فرهنگي ۲) بعد اقتصادي
-۱- بعد فرهنگي :
عبدالکريم سروش در کتاب " رازداني و روشنفکري و دينداري"( نشر صراط- ۱۳۸۳) به نکته ظريف و البته مهمي اشاره مي کند .
ايشان در بخش " 3 فرهنگ " ؛ فرهنگ مردم ايران را متشکل از فرهنگ هايي در هم گره خورده مي داند- يک فرهنگ ديني ، 2 فرهنگ ملي و سوم فرهنگ غربي –که هريک به خودي خود نقش مهمي را در زندگي افراد جامعه ايجاد نموده اند و با زندگي آنها پيوند خورده اند ، بر عواطف و اعتقادات آنها تاثير گذاشته است که بي شک تغيير در هر معيار، سه فرهنگ مي تواند در اعتقادات و شيوه زندگي افراد تاثير گذار باشد .
در ادامه همين بخش آمده است که در زمان حکومت شاه ، سعي بر آن شد تا با تقويت فرهنگ ملي مردم را به آنچه خود( حاکمان) تمايل دارند سوق دهند ! که مصداق ان را بر پايي جشن هاي ۲۵۰۰ساله با هزينه اي گزاف مي داند و نتيجه آن تاثير منفي بر فرهنگ ديني مردم ايران بود و باعث تحريک اعتقادات مربوط به فرهنگ ديني ؛ در نتيجه نارضايتي هاي مردم و ايجاد انگيزه براي ايجاد تغييرات اساسي توسط مردم در ساختار حکومت (انقلاب ) به وجو آمد.
اما آنچه که امروز در اين باره مي توان نوشت ديدگاه اصولگرايان جهت کاهش تعطيلات ملي نوروز و افزايش تعطيلات ديني – مذهبي بوده است که بارها براي رسيدن به هدف خود آن را به تريبون مجلس کشانده اند . نکته مهم اين است که ممکن است انگيزه تعطيلات 2 روزه ما بين عيد فطر و جمعه ياد آوري و زنده کردن مبحث فوق باشد که مي تواند پيامد ناگواري را داشته باشد ؛ پيامد هاي که همانطور که گفته شد بر زندگي افراد جامعه بي تاثير نخواهد بود زيرا فرهنگ مردماني که سالها با عيد نوروز و عير فطر مانوس شده اند به يک باره مورد تجديد نظر قرار مي گيرد.
۲- بعد اقتصادي:
با توجه به آنکه در اروپا و آمريکا روزهاي يک شنبه و شنبه تعطيل مي باشد و روزهاي جمعه در ايران تعطيل مي باشد در واقع در هفته هاي عادي مبادلات خارجي ايران 3 روز به تعويق مي افتد .
اما انچه که در اين هفته اتفاق افتاد به تعويق افتادن يک هفته اي اين مبادلات خارجي بوده است که صدماتي فراوان را به بدنه اقتصاد وارد مي کند !!!
صدماتي که بارها به آن توسط کارشناسان اشاره شده است .
*الهام اوضاع را بدتر کرد !!!
مقدمه
(روش و زندگي که داوطلبانه و بر پايه آگاهي و بينش و تصميم گيري مسئولانه توسط افراد و زن و شوهر ها و به منظور ارتقاي تندرستي و بهزيستي خانواده اتخاذ مي شود و باعث توسعه اجتماعي کشور مي گردد را تنظيم خانواده گويند .)
عبارت فوق ، نخستين بند از جزوه( تنظيم خانوداه) مي باشد که دانشجويان ايراني بايد آن را به عنوان يک درس اجباري، آموزش ببينند .
با گسترش جمعيت و کاهش منابع و امکانات در دنيا که کشور ما را نيز در بر گرفت تصميم بر کنترل جمعيت گرفته شد .
سياست هاي کنترل جمعيت در ايران در سال هاي ۱۳۳۴ و ۱۳۶۸ صورت گرفت و ثمره آن تصويب قانوني مبني بر حذف امتيازات متعلق به فرزندان بالاتر از رده 3 در سال ۱۳۷۲ بوده است .
اما مبحث کنترل جمعيت فقط به ايجاد تعادل ميان منابع ختم نشد – پاسخي به آقايان الهام و احمدی نژاد _ و مباحث بهداشت زنان و زايمان نيز خود را نمايان ساختند. اين موضوع با اين عنوان ادامه يافت که زايمان هاي متعدد موجب تقليل قواي جسماني و به خطر افتادن سلامت مادران خواهد شد و از طرفي کاهش توالد موجب احتمال تولد بچه هاي معلول ، نا توان ذهني ، ناقص و سقط جنين خواهد شد .
و در آخر مي توان مسائل سلامت زنان و بارداري هاي متعدد(3 فرزند به بالا ) را به شرح ذيل آورد :
۱) سلامت زنان :
۱-مرگ و مير مادران ناشي از بارداري
۲-ابتلا زنان به بيماري ها در سنين باروري
۳-وضعيت تغذيه ( تغييرات وزن – مقدار هموگلوبين )
۲) سلامت جنين :
1-مرگ و مير جنين
2-تکامل نا به هنجار
کيفيت زندگي
در دنيا امروز معيار کيفي جاي خود را به معيار هاي کمي دادند به همين منظور به مقايسه کشورهاي با جمعيت مشابه ايران پرداخته شده است و در آن شاخص هاي اميد به زندگي و مرگ کودکان مورد قياس قرار گرفته است که مي توان کشورها را در امور مربوط به بهداشت و.... بررسي کرد !!
ارقام زیر گواه بر تاثر کنترل جمعیت بر کنترل بهداشت و .. است . لینک شاخص ها
| شاخص | امید به زندگی (بد تولد ) | مرگ و میر (per 1,000 live births) | جمعیت |
| فرانسه | ۷۹.۱۵ | ۴ | ۵۹۴۸۵۰۰۰ |
| سوئد | ۴۳.۷۴ | ۳ | ۸۹۲۴۰۰۰ |
| آلمان | ۷۸.۱۲ | ۴ | ۸۲۴۹۵۰۰۰ |
| سوئیس | ۷۹.۸۴ | ۱۰۶ | ۱۰۸۸۰۰۰ |
| ایران | ۶۹.۲۷ | ۳۴ | ۶۵۵۴۰۰۰ |
منابع : ۱- يکي از جزوه تنظيم خانواده
۲- http://www.iran-invest.org