تبليغاتX
گفتنی
بیان نظر شخصی پیرامون مسائل مختلف جامعه

در اين روزها ديگر " گفتني "  يک ساله شده است .
به طور يقين  " گفتني " در طول اين يک سال نشيب و فراز هاي بسيار داشته است اما نگارنده آن خود را در برابري حقيقتي مي بيند که آن را به سکوت وا مي دارد .اجباري که همانند ديگر اجبار ها برايم رضايت بخش نخواهد بود ؛ حقيقتي چون کنکور و سکوتي از جنس کنکور .



عماد و نقد حال و لطف وصف نشدنی اش .


 زندگي فکري يک بازي ، يک شغل ، يا پرورش هوش و استعداد و يا حتي ياد گرفتن به خاطر ياد گرفتن نيست ؛ زندگي فکري پيش از همه يک احساس انجام وظيفه است .

     امروز يک سالگي يک وبلاگ است . وبلاگ بامداد که هر بار مي بينم يا مي شنومش گفتني هاي بسيار دارد که اتفاقا شنيدني هم است . از آنجايي که شش ماهي به دليل مشکلات فني است که وبلاگ نمي خوانم شايد يادداشت کوتاه من بيشتر ناظر بر خود بامداد باشد تا وبلاگش هر چند که معتقدم که وبلاگ جداي از شخصيت آدمي نيست . بامداد تشنه دانستن است و شايد اين تنها نقطه مشترک بين من و او باشد .
وبلاگ گفتني به نظرم نمود يک تلاش جدي است براي فهميدن ، دانستن، و تحليل کردن که اين تلاش هر نتيجه اي داشته باشد ارزشمند است و بي نهايت قابل احترام .
براي بامداد عزيزم همواره آرزوي موفقيت و براي گفتني آرزوي تلاش جدي و صد البته موفق تر دارم .


دوستی عزیز دیگری که بسیار لطف کردند و این مطلب را نوشته اند :


                                                               بسمه تعالي
 

 رسيد مژده که امد بهار و سبزه دميد                    وظیفه اگر برسد مسافرش گل است و نبید

          
   جناب آقاي لاجوردي :
 نوروز و نو بهار امسال براي شما و دوستان تان با جشن و سروري مضاعف شروع مي شود؛ در اين روزهاي آخر سال 1385 که دغدغه مهيا شدن براي ورود به سال جديد ذهن و زندگي همه را مشغول کرده ، ما به دعوت شما تولد يک سالگي وبلاگتان را به جشن مي نشينيم .
 جشني از جنسي متفاوت با آنچه ديده بوديم و شنيده بوديم و رفته بوديم ؛
ما به جشن يک سال تلاش و پشتکار مداوم و خستگي ناپذير دعوت شديم .
به جشن يک سال بزرگتر شدن ، يک سال انديشيدن و حاصل اين انديشه را با ديگران تقسيم کردند و شيريني وصف ناپذير را به کام دوستان ريختن .
به حقيقيت ياد ندارم وقتي از محاسن چيزي يا کسي دم مي زنم ، معايبش در نظرم نيايد يا ناديده بگيرمشان ، هر چند اندک باشد چرا که احساس مي کنم اين نه لطف و نه گشودن راهي براي پيشرفت که ظلمي است بي انتها ، شايد نوعي دشمني پنهان ، از آن جهت که وي را در همان سطحي که هست محصور و محدود مي کنم !!
اما اين واقعيت شيرين را هم نمي توانم در دل نگه دارم که در پس اين تلاش و پشتکار و همت با همه کمي ها و کاستي هايش ، آينده اي روشن و از جنس نور ، از جنس بينش و آگاهي , آينده اي سعادتمند  و موفق مي توان متصور بود .
به خاطر دارم از همان ابتدا که براي نوشتن مطلب دست به کار مي شدم ؛ سوالي بزرگ همه فضاي ذهنم را خاکستري کرد ؛  که اين يک سال گذشته و کهنه را من به چه گذرانده ام ؟ به چه انديشيده ام و چه فکر ها و برنامه هايي را در ذهن پرورانده ام و در زير تلنباري از خاطرات و روزمرگي ها مدفون کرده ام که اکنون به زحمت مي توانم بيا بمشان ؛ اما شما و همه کساني که با نوشتن و پروراندن انديشه هايتان انها را محفوظ و ماندگار کرده ايد و به سرعت يک کليک مي توانيد آنها را بيابيد و سخاوتمندانه در اختيار ديگران گذاريد !!
و در آخر بازهم همت عالي و رو به کمال شما را مي ستايم و اميدوارم شاد باش و ارمغان نا منتهاي ما را براي جشن يک سالگي وبلاگتان پذيرا باشيد .
        راه در جنگل اوهام گم است        سينه بگشاي چو دشت        اگرت پرتو خورشيد حقيقت بايد 
         اي فراز آمده از جنگل کور           همتي روشن دستت ، آشکارا بادت
         بر لب چشمه خورشيد زلال                 جرعه نور گوارا بادت


 دوستی که از مشهد این پیام را فرستاده اند :

  به نظر بنده حقیر اگر بامداد خودش را با گفتنی ارضا می کند خیلی بهتر است تا با آدم هایی کم فهم ( از نظر علمی ) مثل ..... بحث و جنگ و جدل کند .

گفتنی وبلاگ خیلی خوبیه چون نویسندش با اطلاعت ولی باید مواظب باشه سرشو به باد نده این وبلاگ آینده اش را فدای نظرات و عقایدش نکنه .

بازم همون بنده حقیر بامداد تو سیاست خیلی قبول دارم اما در کل آدم زبان ......

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 1:22  توسط بامداد لاجوردی  |