تبليغاتX
گفتنی
بیان نظر شخصی پیرامون مسائل مختلف جامعه

آینده علوم انسانی و بالاخص علوم اجتماعی دانشگاهی ایران این روزها به یکی از مهمترین چالش های فکری اهالی حوزه و دانشگاه تبدیل شده است. در واقع طرح مسئله می تواند بدین شکل باشد که علوم انسانی(بالاخص علوم اجتماعی) باید مبتنی بر فلسفه اسلامی بازخوانی و این مبنا بازتولید شوند. طرح این مباحث که پیشتر در ابتدای انقلاب نیز مطرح شده بود، باعث یک وقفه در مسیر رشد حوزه و دانشگاه شد. و بعضا موجب تصور رابطه تقابلی بین اهالی حوزه و دانشگاه شد.

اکنون در ذیل به دنبال یک سوال اساسی خواهیم بود؛ که اساسا ما با کدام فلسفه اسلامی می خواهیم خوانشی جدید و یا حتی تولید علمی به مثابه علم اجتماع داشته باشیم؟

کوتاه سخن آنکه در یک نگاهی گذرا و اجمالی به سیر اندیشه و فلسفه اسلامی ما همواره با افول فلسفه اسلامی بالاخص در دروان معاصر- بعد از انقلاب اسلامی - مواجه بوده‏ایم. فلسفه اسلامی که حیات خود را در آغاز، از خوانش‏های جدیدی از  فلسفه یونانی آغاز کرد؛  بدون اینکه به تخطئه این جریان بپردازد؛ در نهایت به جایی رسید که در دوران شکوفایی تمدن اسلامی، خود صاحب جریان فکری شد؛ اما این رشد با افول تمدن اسلامی کاهش پیدا می‏کند و معدود متفکری پس از آن دیده می‏شود؛ مثلا یکی از جریان سازترین فیلسوفان اسلامی معاصر-بعد از انقلاب مشروطه- را می توان آیت الله سید محمد حسین طباطبایی(زادهٔ ۱۲۸۱ ه.ش.- درگذشتهٔ ۱۳۶۰ه.ش.) اشاره کرد که به خوانش آثار ملاصدرا پرداخت و البته خود به نوعی صاحب جریان شد؛ در کنار ایشان حضرت امام خمینی(ره) دیده می‏شود که علاوه بر ایجاد جریانی نوین در حوزه‏های علمیه توانست شاگردانی چون شهید مطهری و جوادی آملی‏، نوری همدانی، مصباح یزدی و غلامحسین دینانی و بسیاری دیگر از روحانیون و بزرگان صاحب فکر و منصب امروز اشاره  نمود. اما یک گسستی فکری در حوزه های علمیه بعد از انقلاب اسلامی آغاز می‏شود؛ که دیگر نه تنها کسی نمی تواند جریان سازی‏ای در فلسفه به مانند علامه طباطبایی و امام خمینی داشته باشد، بلکه سیستم از پرورش قاریانی به مانند مرتضی مطهری نیز ناتوان دیده می‏شود و در واقع وارثانی از دانش گذشته بجا  نمانده است. از بین رفتن چهره‏هایی حتی به مانند مطهری-که تنها قاری فیلسوفان گذشته بود- جریان های فکری را با این نقیصه مواجه می‏کند که حوزه‏ های فکری و فلسفی اسلامی- ایرانی در  هضم و تحلیل جریان‏های روز دنیا به مانند چسیتی و فلسفه فمیسنیم ،گسترش ارتباطات ،تکولوژی و ... با مشکل مواجه شده اند. عدم انتشار مقالات و نوشته‏های موثر نشان از این خلاء در حوزه‏های عملیه است.

اما اکنون که بیش از سی سال از انقلاب اسلامی می‏گذرد؛ حوزه‏های علمیه ما در تولید عالمان برآمده از حوزه ناتوانی نشان داده‏اند؛ باید توجه داشت که رشد حوزه در سال‏‏های قبل از انقلاب در شرایطی بروز می‏کرد که عالمان حوزه همواره با ترس و وحشت امنیتی روبرو بودند. این ترس در حالی بود که در خود حوزه نیز پذیرش مفهومی به نام فلسفه با چالش مواجه بود؛ حال که شرایط فکری حوزویان و امنیتی برای رشد عقاید مذهبی و اسلامی مناسب شده است، ما از تولید متفکران جدید حوزوی ناتوان بوده ایم. زیرا ما در این سال‏ها حتی یک حوزوی برآمده از حوزه معاصر نمی‏بینیم؛ وتماما شاگردان بزرگانی چون امام خمینی و علامه طباطبایی بوده اند.

لازم به ذکر است که ناتوانی در تولید علم نه تنها در حوزه وجود دارد بلکه جامعه دانشگاهی ما را نیز رنج می دهد؛ شاید یک علت کلی این نقیصه نبود آزادی و امنیت دانش برای انباشت دانش و تجربه است بدین معنی که فضا برای انباشت سرمایه های علمی و یا محک زدن دانش مهیا نشده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 مهر1388ساعت 17:21  توسط بامداد لاجوردی  | 

ساده می گویم.

شاید نوشتن پستی با دیگر مصالب وبلاگ همخوانی نداشته باشد.

اما زمانی که تصویر سعید حجاریان و سید محمد خاتمی را در صفحه اول روزنامه اعتماد دیدم، حس غریبی داشتم.با خود گفتم  که این ستایش کرامت انسانی است، ستایش اندیشه و انسان بودن.

 و نا خود آگاه یاد میر حسین موسوی افتادم که گفته بود:(...اتفاقا اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشت‌های گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند. در مسیر پرهیاهویی که بایکدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را مرور می‌کردم و می‌دیدم‌ که آن چهره‌ها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.)

به راستی که در این راه هیچ کس شکست خورده نیست. هیچ کس.چه آنانی که تنها مشت هاشان را علیه موسوی گره کرده اند و چه آنانی که جسم سعید حجاریان را هدف گلوله ها قرار داده اند و آنانی که این روزها اصلاحات را هدف قرار داده اند. هیچ یک از آنان شکست خورده نخواهند بود.

خاتمی و حجاریان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 21:48  توسط بامداد لاجوردی  | 

      چرا اقلیت ۳۳۳ هزار نفری ترسناک است ؟
 
 
•    لاریجانی، رئیس قوه مقننه کمتر از24  ساعت پس از مطرح شدن ادعای کروبی درباره تجاوز به زندانیان، مدعی شد اظهارات او کذب است.

•    هیئتی سه نفره برای بررسی ادعاهای کروبی تشکیل شد.

•    هیئت سه نفره، پس از بررسی اظهارات کروبی این اظهارت را دروغ خواند.

•    رئیس قوه قضائیه خواستار پاسخگویی کروبی درمورد ادعاهای خود شد.

•    محسن اژه ای در گفت گوی خبری شبکه دو به تفصیل علیه اظهارات کروبی سخن گفت.
•    بخش خبری 20:30 ، به بررسی گفته های کروبی و رد آنها پرداخت.
•    روزنامه های حامی دولت، خواستار محاکمه کروبی شدند.
•    روزنامه اعتماد ملی، وابسته به حزب اعتماد ملی توقیف شد.

•    .....

اینهمه تکذیب، طی چند روز، در پاسخ به اظهارات فردی است که بر اساس نتایج اعلام شده انتخابات، در اقلیت محض قرار دارد و به عبارتی، مقبولیت و اعتبار ادعاهایش کم است!!
موضوع بحث اینست که چرا گفته های کروبی با 333 هزار و635  طرفدار، میتواند تا این حد در اذهان مردم موثر باشد، در حالی که  علی لاریجانی نماینده قم و رئیس مجلس با رأی بیش از460 هزار -در انتخابات مجلس در این استان- نمی تواند اثرگذار باشد و یا محسنی اژه ای که بیش از سه سال وزیر اطلاعات دولتی بود که خود را برآمده از مردم و دارای جایگاهی بالا در میان مردم می داند، قابلیت این اثرگذاری را ندارد؟! جناح اکثریت باید بارها به تکذیب ادعاهای سران اقلیت بپردازند تا بتوانند نظر مخاطبان را جلب کنند.
از طرف دیگر روزنامه های دولتی که خود را دارای24 میلیون طرفدار می دانند، توانایی به کرسی نشاندن حرف خود را ندارند! تناقض اینجاست که مهدی کروبی، بدون رسانه و با رأی کمتر از500 هزار در سراسر ایران باور می شود. چرا24 میلیون و نیمی که ظاهراً به جناح اکثریت اعتماد کرده اند، این اعتماد را بروز نمیدهند؟ چرا این اقلیت اینقدر مهم و تاثیرگذار است؟ اذهان عمومی به کدام طیف اعتماد بیشتری نشان داده است؛ طیف به ظاهر اقلیت اما قابل اعتماد؛ و یا طیف اکثریت و در تکاپوی جلب اعتماد عمومی؟


2

در این بخش به طرح یک پرسش خواهم پرداخت:
چرا باید در اذهان مردم جامعه ای که قوانین اسلام در آن جاری است، این آمادگی و پذیرش ذهنی وجود داشته باشد که رخ دادن این قبیل اتفاقات ممکن باشد و محال نباشد؟ حتی اگر این ادعاها باطل و شایعه نیز باشد به واقع باید پذیرفت که وجود آمادگی ذهنی در جامعه نسبت به پذیرش شایعات غیر قابل چشم پوشی است؛ و باید ابعاد آسیب شناسانه آن بررسی شود.


3
حافظه تاریخی ما نشان می دهد همه ی آنچه که از جانب مسئولین تکذیب شده، کذب نبوده است؛ برای نمونه:

خبر سوء نیت معاونت دانشجویی دانشگاه زنجان نسبت به یک دختر دانشجو پیچید که ابتدا همه، آن را تکذیب کردند، اما انتشار مستندات، سکوت مسئولین را شکست و معاون دانشجویی برکنار شد و ماجرا پایان یافت....
ارتکاب عمل خلاف عفت در دانشگاه به عنوان پایگاه فرهنگ، اخلاق و علم و در دفتر معاونت دانشجویی دانشگاه همان قدر دور از ذهن و غیر قابل پذیرش است که در زندان ها و بازداشت گاه های یک کشور اسلامی. حال وقوع یک عمل غیر اخلاقی در دانشگاه و پایگاه فرهنگ، ذهن را برای پذیرش وقوع آن در زندان های در بسته و مخوف آماده می کند.

4

در پایان می توان گفت ما با دو طیف روبرو هستیم:
طیفی که مورد اعتماد مردم است؛ اما در اقلیت! و مردم ادعاهایش را می پذیرند و حوزه های اخلاق و عفت را ارزشمند می دانند؛ و در طرف دیگر، سرانی که در اکثریت هستند اما به سختی اعتماد مردم را به خود جلب می کنند و برای آن تقلا می کنند.
تخریب نهادهای مورد اعتماد مردم، به طور قطع صدمات شدیدی به جامعه وارد می کند؛ اما این تخریب از جانب عده ای، نه تنها به نهادها محدود نشده است بلکه نسبت به سران درون نظام در اقلیت- اما موثر- نیز اعمال می شود؛ به این ترتیب، فردا روز مردم نه به نهادها اعتماد دارند و نه به سران درون نظام.

با این اوصاف، راه حل خروج از بحران و کاهش هزینه های در حال تحمیل به سیستم اجتماعی، به کارگیری نیروهایی است که مردم به آنها اعتماد دارند و حرفشان را می پذیرند.

درج شده در سایت نیم نما

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 13:47  توسط بامداد لاجوردی  |